Your address will show here +12 34 56 78
یادداشت

 

 

طیبه سیاوشی

نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون زنان مجلس

 

مسئله زنان سرپرست خانوار جزو شش سیاست و اولویت کلان و محوری کشور در برنامه ششم توسعه آمده است. در واقع در قانون برنامه ششم توسعه این موضوع در قالب طرح جامعه توانمندسازی زنان سرپرست خانوار گنجانده شد و دستگاه‌های دولتی و غیردولتی متولی رسیدگی به این موضوع نیز مشخص شد.

اما باوجود تهیه شدن این طرح جامع و الزام به اجرای آن با دو مسئله در این خصوص روبرو هستیم. نخست تعدد دستگاه‌ها و نهادهای متولی این امر است که می‌تواند به نوعی آسیب‌رسان باشد. اما مسئله مهمتر نبود آمار دقیق از تعداد و جمعیت زنان سرپرست خانوار در سراسر کشور است. در این خصوص آمارهای مختلفی مطرح می‌شود که برخی جمعیت این گروه از زنان را حدود یک میلیون و در برخی موارد تا سه میلیون نفر تخمین می‌زنند. کمااینکه برخی جمعیت این زنان را به همراه خانواده‌هایشان تا پنج میلیون نفر هم برآورد کرده‌اند.

در این خصوص داشتن یک آمار رسمی و دقیق از جمعیت زنان سرپرست خانوار یک امر ضروری است تا بتوان برحسب این آمار واقعی طرح و برنامه‌ها را پیش‌بینی و اجرا کرد. در عین حال باید ویژگی‌های زندگی هر یک از این زنان مشخص شود مثلا اینکه آنها به صورت مجرد زندگی می‌کنند یا با فرزندانشان. این امر از آن روست که کیفیت زندگی هر یک از اینها برحسب نوع زندگیشان متفاوت است و برنامه توانمندسازی آنها هم باید باتوجه به این ویژگی‌ها صورت گیرد.

یکی از مسائل حائز اهمیت دیگر در این زمینه آن است که تعداد زیادی از این زنان امروز در مناطق حاشیه‌ی شهرها زندگی می‌کنند که همین موضوع به نوبه خود آنها را بیش از سایر زنان خودسرپرست ساکن شهرها و روستاها‌، آسیب‌پذیرتر می‌سازد. در واقع بسیاری از این زنان امروز درگیر آسیب‌های اجتماعی شده و حتی بیش از سایرین نیازمند توانمندسازی برای جلوگیری از تسریع مسائل‌شان هستند.

امروز برخی از تشکل‌های مردم نهاد در این زمینه فعال بوده و موضوع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را دنبال می‌کنند اما کافی نیست و لازم است دولت و سایر نهادهای مسئول نیز بیش از پیش به این موضوع ورود کنند.

در حال حاضر مهمترین مشکل و چالش عمده زنان سرپرست خانوار موضوع اشتغال و کار است و متاسفانه روز به روز بر تعداد این گروه از زنان افزوده می‌شود که همین امر مسئله را سخت‌تر و حساس‌تر می‌سازد. براساس همین حساسیت بود که فراکسیون زنان مجلس در جریان تصویب برنامه ششم توسعه تلاش کرد تا حساسیت نسبت به این موضوع را افزایش داده و موضوع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را در لیست یکی از شش اولویت اصلی این برنامه بگنجاند.

0

یادداشت

بررسي آمار٣٩هزار زن كم توان نشان مي دهد:

معلولیت زنان خودسرپرست؛ تبعیضی مضاعف

پرویز گودرزی. کارشناس حوزه زنان

 

برخی از زنان خودسرپرست به دلیل مشکلات جسمی با تبعیضی مضاعف روبرو هستند؛ زنانی‌که دچار معلولیت‌های مختلف هستند نه تنها به واسطه جنسیت‌شان که به دلیل کم‌توانی نیز با محرومیتی عمیق‌تر روبرو می‌شوند. باوجود آنکه تعداد زنان معلولی که خودشان مسئول مراقبت و سرپرستی از خودشان هستند از مردان بیشتر است، اما اغلب این زنان هیچ‌گاه امکان استخدام و شاغل شدن را پیدا نمی‌کنند.

 

معلولان خود پرست در آمارها

براساس آمارهای رسمی، از مجموع بیش از یک میلیون و 38 هزار و 569 زن سرپرست خانوار در ایران، تعداد 39 هزار و 372 نفر از این زنان معلول هستند که مجموعا 3.8 درصد از کل جمعیت زنان خودسرپرست را شامل می‌شود. طبق همین برآوردها، بیشترین پراکندگی زنان معلول خودسرپرست مربوط به استان‌های؛ یزد با 8.5 درصد، کهگیلویه وبویراحمد با 5.8 درصد و هرمزگان با 5.6 درصد است.

در این خصوص باید عنوان کرد استان یزد به‌رغم آنکه تنها 1.7 درصد از جمعیت زنان سرپرست خانوار کل کشور را دارد اما بیشترین سهم زنان معلول خودسرپرست را نیز دارا می‌باشد. استان بوشهر نیز با سهمی معادل 0.7 درصد، کمترین تعداد زنان خودسرپرست معلول را در خود دارد.

 

خطر آسيبهاي مضاعف

در برخی موارد این معلولیت موجب می‌شود این زنان به مراتب بیش از سایر زنان خودسرپرست دچار تبعیض و به تبع آن آسیب شوند. آسیبی که هم به لحاظ روانی و هم به لحاظ اقتصادی و اجتماعی آنها را دچار مشکلات عدیده می‌سازد.

براین اساس اولویت قرار دادن این گروه از زنان در اجرای سیاست‌های مربوط به حمایت‌های اجتماعی یک الزام است.

در همین راستا توانمندسازی و آموزش آنها نیز باید باتوجه به مسائل و مشکلات آنها و در نظر گرفتن نوع معلولیت جسمی‌شان صورت گیرد.

دو سال قبل اخباری مبنی بر تشکیل شورای زنان خودسرپرست معلول با همراهی زنان کارآفرین منتشر شد که هدف از تشکیل این شورا حمایت از ادامه تحصیل و کسب مهارت‌های اشتغال زنان معلول بود.

 

سازو كارها اصلاح شود

گرچه تاکنون اقداماتی حداقلی در این زمینه صورت گرفته اما باتوجه به مشکلات این گروه از زنان خودسرپرست، باید سازوکارهای بیشتری در جهت حمایت از توانمندسازی آنها صورت گیرد. بیش از 39 هزار نفر از زنان خودسرپرست به نوعی درگیر معلولیت هستند که این معلولیت نباید مانع از توجه به آینده آنها شود. با آموزش مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای، علاوه بر ایجاد حس خودباوری در آنها می‌توان فضا را برای بروز استعدادهای آنها فراهم کرد.

0

یادداشت

 

سمیه جلالوند

روانشناس و مشاور خانواده

 

اصولا زنان سرپرست خانوار نسبت به مردان به واسطه داشتن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان به تنهایی و کار خارج از خانه با دستمزد کمتر، استرس و مسائل و مشکلات روانی بیشتری را تجربه می‌کنند.

در همین خصوص برخی تحقیقات صورت گرفته در کشور نشان می‌دهد که زنان سرپرست خانوار در مقایسه با سایر افراد و گروه‌ها، اختلالات روانشناختی بیشتری را تجربه می‌کنند. ناتوانی در جلب حمایت و مهار هیجانی، احساس ناتوانی در برآوردن خواسته‌های فرزندان، احساس تنهایی و بی‌کسی، نبود فرصت برای رسیدگی به مسائل تحصیلی فرزندان از مشکلات روان شناختی این زنان است.

در عین حال وجود مسائل و مشکلاتی از جمله بیکاری، نداشتن درآمد کافی و مباحث مربوط به تامین مسکن از جمله مواردی است که به تنش‌های روحی و روانی این زنان دامن زده و آنها را بیش از پیش در معرض افسردگی قرار می‌دهد.

در واقع می‌توان گفت که افسردگی همواره در معرض زنان سرپرست خانوار است که این وضعیت باتوجه به شرایط آنها متفاوت خواهد بود. اما بالا بودن مشکلات روحی و افسردگی در میان زنان سرپرست خانوار ناشی از شرایط اجتماعی و اقتصادی تحمیل شده به آنهاست و ارتباطی با جنسیت آنها ندارد. در واقع این مسئله ناشی از تبعیض اقتصادی و اجتماعی و نگرش منفی جامعه است که شرایط را برای آنها سخت‌تر می‌سازد.

در این میان توانمندسازی این زنان به معنای دستیابی آنها به منابع و کنترل بر زندگی‌شان خواهد بود که موجب ایجاد احساس استقلال، اعتماد به نفس و خودباوری برایشان می‌شود. همین موضوع می‌تواند به نوبه خود موجب کاهش تبعات روانی و افسردگی برای زنان سرپرست خانوار شود.

مهارت آموزی فرد امکان شکوفایی توانایی‌ها را به او داده و احساس بهتری نسبت به خود برایش خواهد داشت. ضمن اینکه این احساس از طریق این زنان به خانواده و فرزندانشان نیز منقل می‌شود و در سلامت روانی خانواده اثرگذاری مستقیم دارد. این شرایط امید به زندگی را در میان این گروه افزایش داده و متناسب با میزان توانمندی و مهارت‌آموزی زنان، وضعیت آنها در جامعه را ارتقاء می‌دهد.

بدون شک تازمانیکه نتوان سازوکاری برای بهبود معیشت و افزایش توانمندی زنان سرپرست خانوار ایجاد نکرد، باید شاهد بروز مشکلات روحی و روانی بیشتری در میان این قشر از زنان جامعه بود.

0

گفت‌وگو

توانمندسازی تنها به معنای آموزش و مهارت‌آموزی به زنان سرپرست خانوار نیست چرا که باید به بازاری برای فروش تولیدات‌شان نیز فکر کرد.

به نقل از روزنامه اعتماد،  زهرا کریمی، مشاور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با تاکید بر این موضوع معتقد است در صورتی‌که تنها به زنان مهارتی داده شود و برای عرضه آن تولیدات در بازار فکری نشود، روند توانمندسازی ناقص خواهد بود و نتیجه‌اش روی آوردن افراد به دست‌فروشی در محل‌هایی همچون مترو می‌شود. او در گفت‌وگویی به بیان لزوم ورود نهادها و دولت به موضوع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار می‌پردازد.

*چه عاملی در کشور ما زنان را به سرپرست خانوار تبدیل می‌سازد؟

گاهی طلاق و گاهی هم مرگ همسر دلیلی‌ای است که موجب می‌شود برخی زنان مسئولیت سرپرستی یک خانواده را بر عهده گیرند. در کشور ما به دلیل اینکه بعد از طلاق یا مرگ همسر زنان کمتر ازدواج مجدد را تجریه می‌کنند و ترجیح می‌دهند ادامه زندگی را وقف فرزندانشان کنند، معمولا بعد از طلاق یا فوت همسر خودشان سرپرست خانوار باقی می‌مانند. اما دیگر سرپرستان خانوار دخترانی هستند که هیچگاه ازدواج نکرده‌اند و به دلایلی مانند فوت والدین از خواهر و برادران کوچکتر خود مراقبت و نگهداری می‌کنند که تعداد این زنان هم کم نیست. ما به تازگی آماری داریم از زنان مجردی که سرپرستی کودکی را بر عهده گرفته‌اند.این زنان هم بخش دیگری از جامعه زنان سرپرست خانوار ما را تشکیل می ‌دهند.

* زنان برای حضور در جامعه و تامین نیازهای مالی‌شان، نیازمند شغل و مهارت هستند که عمدتا فاقد مهارت‌های لازم برای ورود به بازار کار هستند. براین اساس توانمندسازی و آموزش این زنان را چه گروهی باید دنبال کنند؟ دولت، بخش خصوصی یا سایر نهادهای مدنی و مردمی؟

وظیفه توانمندسازی زنان سرپرست خانوار بر عهده دولت است. گاهی این اشتباه رخ می‌دهد که برخی می‌پرسند زنان سرپرست خانوار چه تاثیری می‌توانند بر تولید و اقتصاد کشور داشته باشند. به عقیده من این سوال درستی نیست چرا که این دولت‌ها هستند که موظف هستند نقشی در زندگی این افراد ایفا کنند و آموزش ‌مهارت‌های لازم را به آنان بیاموزند. یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها در برابر اقشار آسیب‌پذیر حمایت و توانمندسازی آنها است. پس نباید این انتظار را داشته باشیم که آنها به کمک دولت‌ها بیایند بلکه بالعکس این دولت‌ها هستند که باید به کمک این افراد بیایند و آنها را از آسیب‌هایی که فقر برایشان به دنبال خواهد داشت محافظت کنند.

*آیا توانمندسازی زنان سرپرست خانوار می‌تواند کمکی به خروج مستقیم آنها از دایره فقر کند؟

بحث توانمند سازی زنان باید ادامه‌دار باشد .گاهی ما آموزش و مهارت لازم را به این زنان می‌دهیم و امکانات تولید را هم در اختیارشان می‌گذاریم اما بازاری برای فروش تولیدات این افراد وجود ندارد. اگر توانمندسازی زنان ادامه‌دار باشد می‌تواند به خروج آنها از دایره فقر منجر شود. ضمن اینکه اگر این اتفاق به هر دلیل رخ ندهد یا نیمه کاره رها شود فقر از همان فرد به فرزندش سرایت می‌کند. همه ما می‌دانیم که فقر می‌تواند مسری و موروثی باشد. سرایت فقر یعنی سرایت آسیب اجتماعی، سرایت اعتیاد، طلاق، بیماری و… .

*به عقیده شما وجود کمپین‌ اجتماعی «هم‌سایه‌شو» که قصد دارد از عایدات فروش محصولات خود منابعی را در حوزه آموزش و توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و کارآفرینی برای آنها هزینه کند، چقدر می‌تواند در این زمینه موثر باشد و به عنوان یک فرهنگ نهادینه شود؟

قطعا در این مورد می‌توان روی کمک کمپین‌های اجتماعی حساب کرد. همچنین NGO ها و نهادهای اجتماعی در عرضه تولیدات می‌توانند بسیار کارآمد و مفید باشند. گاهی این کمپین‌ها با شناخت و معرفی برخی کالاها و بازار مربوط به آن درآمد پایداری برای زنان سرپرست خانوار به وجود می‌آورند. در واقع آن چیزی که زنان سرپرست خانوار به آن نیاز دارند همین درآمد پایدار است. تخصص در یک حرفه مشخص چیزی است که کمپین‌های اجتماعی باید آن را دنبال کنند. گاهی NGO های ما تلاش می‌کنند که با آموزش زنان سرپرست خانوار از آنها حمایت کنند. باید بگویم در این مورد تنها آموزش کافی نیست. شاید دادن آموزش و ابزار تولید شرط لازم باشد اما قطعا کافی نیست. یکی از مهمترین شروط برای کسب موفقیت در این حوزه شناخت و ایجاد بازار برای این افراد است. تا زمانی که بازار مشخص برای این تولید وجود نداشته باشد فرد مجبور می‌شود تولید خود را در مترو و گوشه خیابان عرضه کند و این یعنی ناقص ماندن روند حمایت و توانمندسازی.

0