Your address will show here +12 34 56 78
یادداشت

 

 

طیبه سیاوشی

نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون زنان مجلس

 

مسئله زنان سرپرست خانوار جزو شش سیاست و اولویت کلان و محوری کشور در برنامه ششم توسعه آمده است. در واقع در قانون برنامه ششم توسعه این موضوع در قالب طرح جامعه توانمندسازی زنان سرپرست خانوار گنجانده شد و دستگاه‌های دولتی و غیردولتی متولی رسیدگی به این موضوع نیز مشخص شد.

اما باوجود تهیه شدن این طرح جامع و الزام به اجرای آن با دو مسئله در این خصوص روبرو هستیم. نخست تعدد دستگاه‌ها و نهادهای متولی این امر است که می‌تواند به نوعی آسیب‌رسان باشد. اما مسئله مهمتر نبود آمار دقیق از تعداد و جمعیت زنان سرپرست خانوار در سراسر کشور است. در این خصوص آمارهای مختلفی مطرح می‌شود که برخی جمعیت این گروه از زنان را حدود یک میلیون و در برخی موارد تا سه میلیون نفر تخمین می‌زنند. کمااینکه برخی جمعیت این زنان را به همراه خانواده‌هایشان تا پنج میلیون نفر هم برآورد کرده‌اند.

در این خصوص داشتن یک آمار رسمی و دقیق از جمعیت زنان سرپرست خانوار یک امر ضروری است تا بتوان برحسب این آمار واقعی طرح و برنامه‌ها را پیش‌بینی و اجرا کرد. در عین حال باید ویژگی‌های زندگی هر یک از این زنان مشخص شود مثلا اینکه آنها به صورت مجرد زندگی می‌کنند یا با فرزندانشان. این امر از آن روست که کیفیت زندگی هر یک از اینها برحسب نوع زندگیشان متفاوت است و برنامه توانمندسازی آنها هم باید باتوجه به این ویژگی‌ها صورت گیرد.

یکی از مسائل حائز اهمیت دیگر در این زمینه آن است که تعداد زیادی از این زنان امروز در مناطق حاشیه‌ی شهرها زندگی می‌کنند که همین موضوع به نوبه خود آنها را بیش از سایر زنان خودسرپرست ساکن شهرها و روستاها‌، آسیب‌پذیرتر می‌سازد. در واقع بسیاری از این زنان امروز درگیر آسیب‌های اجتماعی شده و حتی بیش از سایرین نیازمند توانمندسازی برای جلوگیری از تسریع مسائل‌شان هستند.

امروز برخی از تشکل‌های مردم نهاد در این زمینه فعال بوده و موضوع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را دنبال می‌کنند اما کافی نیست و لازم است دولت و سایر نهادهای مسئول نیز بیش از پیش به این موضوع ورود کنند.

در حال حاضر مهمترین مشکل و چالش عمده زنان سرپرست خانوار موضوع اشتغال و کار است و متاسفانه روز به روز بر تعداد این گروه از زنان افزوده می‌شود که همین امر مسئله را سخت‌تر و حساس‌تر می‌سازد. براساس همین حساسیت بود که فراکسیون زنان مجلس در جریان تصویب برنامه ششم توسعه تلاش کرد تا حساسیت نسبت به این موضوع را افزایش داده و موضوع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را در لیست یکی از شش اولویت اصلی این برنامه بگنجاند.

0

یادداشت

بررسي آمار٣٩هزار زن كم توان نشان مي دهد:

معلولیت زنان خودسرپرست؛ تبعیضی مضاعف

پرویز گودرزی. کارشناس حوزه زنان

 

برخی از زنان خودسرپرست به دلیل مشکلات جسمی با تبعیضی مضاعف روبرو هستند؛ زنانی‌که دچار معلولیت‌های مختلف هستند نه تنها به واسطه جنسیت‌شان که به دلیل کم‌توانی نیز با محرومیتی عمیق‌تر روبرو می‌شوند. باوجود آنکه تعداد زنان معلولی که خودشان مسئول مراقبت و سرپرستی از خودشان هستند از مردان بیشتر است، اما اغلب این زنان هیچ‌گاه امکان استخدام و شاغل شدن را پیدا نمی‌کنند.

 

معلولان خود پرست در آمارها

براساس آمارهای رسمی، از مجموع بیش از یک میلیون و 38 هزار و 569 زن سرپرست خانوار در ایران، تعداد 39 هزار و 372 نفر از این زنان معلول هستند که مجموعا 3.8 درصد از کل جمعیت زنان خودسرپرست را شامل می‌شود. طبق همین برآوردها، بیشترین پراکندگی زنان معلول خودسرپرست مربوط به استان‌های؛ یزد با 8.5 درصد، کهگیلویه وبویراحمد با 5.8 درصد و هرمزگان با 5.6 درصد است.

در این خصوص باید عنوان کرد استان یزد به‌رغم آنکه تنها 1.7 درصد از جمعیت زنان سرپرست خانوار کل کشور را دارد اما بیشترین سهم زنان معلول خودسرپرست را نیز دارا می‌باشد. استان بوشهر نیز با سهمی معادل 0.7 درصد، کمترین تعداد زنان خودسرپرست معلول را در خود دارد.

 

خطر آسيبهاي مضاعف

در برخی موارد این معلولیت موجب می‌شود این زنان به مراتب بیش از سایر زنان خودسرپرست دچار تبعیض و به تبع آن آسیب شوند. آسیبی که هم به لحاظ روانی و هم به لحاظ اقتصادی و اجتماعی آنها را دچار مشکلات عدیده می‌سازد.

براین اساس اولویت قرار دادن این گروه از زنان در اجرای سیاست‌های مربوط به حمایت‌های اجتماعی یک الزام است.

در همین راستا توانمندسازی و آموزش آنها نیز باید باتوجه به مسائل و مشکلات آنها و در نظر گرفتن نوع معلولیت جسمی‌شان صورت گیرد.

دو سال قبل اخباری مبنی بر تشکیل شورای زنان خودسرپرست معلول با همراهی زنان کارآفرین منتشر شد که هدف از تشکیل این شورا حمایت از ادامه تحصیل و کسب مهارت‌های اشتغال زنان معلول بود.

 

سازو كارها اصلاح شود

گرچه تاکنون اقداماتی حداقلی در این زمینه صورت گرفته اما باتوجه به مشکلات این گروه از زنان خودسرپرست، باید سازوکارهای بیشتری در جهت حمایت از توانمندسازی آنها صورت گیرد. بیش از 39 هزار نفر از زنان خودسرپرست به نوعی درگیر معلولیت هستند که این معلولیت نباید مانع از توجه به آینده آنها شود. با آموزش مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای، علاوه بر ایجاد حس خودباوری در آنها می‌توان فضا را برای بروز استعدادهای آنها فراهم کرد.

0

یادداشت

 

سمیه جلالوند

روانشناس و مشاور خانواده

 

اصولا زنان سرپرست خانوار نسبت به مردان به واسطه داشتن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان به تنهایی و کار خارج از خانه با دستمزد کمتر، استرس و مسائل و مشکلات روانی بیشتری را تجربه می‌کنند.

در همین خصوص برخی تحقیقات صورت گرفته در کشور نشان می‌دهد که زنان سرپرست خانوار در مقایسه با سایر افراد و گروه‌ها، اختلالات روانشناختی بیشتری را تجربه می‌کنند. ناتوانی در جلب حمایت و مهار هیجانی، احساس ناتوانی در برآوردن خواسته‌های فرزندان، احساس تنهایی و بی‌کسی، نبود فرصت برای رسیدگی به مسائل تحصیلی فرزندان از مشکلات روان شناختی این زنان است.

در عین حال وجود مسائل و مشکلاتی از جمله بیکاری، نداشتن درآمد کافی و مباحث مربوط به تامین مسکن از جمله مواردی است که به تنش‌های روحی و روانی این زنان دامن زده و آنها را بیش از پیش در معرض افسردگی قرار می‌دهد.

در واقع می‌توان گفت که افسردگی همواره در معرض زنان سرپرست خانوار است که این وضعیت باتوجه به شرایط آنها متفاوت خواهد بود. اما بالا بودن مشکلات روحی و افسردگی در میان زنان سرپرست خانوار ناشی از شرایط اجتماعی و اقتصادی تحمیل شده به آنهاست و ارتباطی با جنسیت آنها ندارد. در واقع این مسئله ناشی از تبعیض اقتصادی و اجتماعی و نگرش منفی جامعه است که شرایط را برای آنها سخت‌تر می‌سازد.

در این میان توانمندسازی این زنان به معنای دستیابی آنها به منابع و کنترل بر زندگی‌شان خواهد بود که موجب ایجاد احساس استقلال، اعتماد به نفس و خودباوری برایشان می‌شود. همین موضوع می‌تواند به نوبه خود موجب کاهش تبعات روانی و افسردگی برای زنان سرپرست خانوار شود.

مهارت آموزی فرد امکان شکوفایی توانایی‌ها را به او داده و احساس بهتری نسبت به خود برایش خواهد داشت. ضمن اینکه این احساس از طریق این زنان به خانواده و فرزندانشان نیز منقل می‌شود و در سلامت روانی خانواده اثرگذاری مستقیم دارد. این شرایط امید به زندگی را در میان این گروه افزایش داده و متناسب با میزان توانمندی و مهارت‌آموزی زنان، وضعیت آنها در جامعه را ارتقاء می‌دهد.

بدون شک تازمانیکه نتوان سازوکاری برای بهبود معیشت و افزایش توانمندی زنان سرپرست خانوار ایجاد نکرد، باید شاهد بروز مشکلات روحی و روانی بیشتری در میان این قشر از زنان جامعه بود.

0

یادداشت

آمارها و حوزه فعاليت زنان سرپرست بررسي شد

زنان خودسرپرست بيشتر چه شغلي دارند؟

سیما جلالی/ جامعه شناس حوزه زنان

یافته‌های صورت گرفته نشان می‌دهد که اجرای برنامه‌های توانمندسازی زنان سرپرست خانوار نه تنها به اشتغال، افزایش سطح درآمد و ارتقای آنها به سطوح بالاتر اجتماعی و اقتصادی جامعه منجر می‌شود، بلکه به کمک آموزش شغلی می‌توان از وابستگی این افراد به سازمان‌های حمایتی کاسته می‌شود.

در واقع توانمندسازی این زنان به لحاظ روانی نگاه آنها به خود را تغییر داده و پس از آن خود را فردی کارآمد و با عزت نفس بیابند. به عبارتی، اجراي برنامه توانمندسازي نه تنها به اشتغال، افزايش سطح درآمد و كاهش وابستگي زنان سرپرست خانوار منتهي مي‌شود بلكه توانايي آنها در حوزه‌هاي روان شناختي را نيز به دنبال دارد.

آخرین برآوردهای رسمی صورت گرفته نشان می‌دهد که بیش از نیمی از زنان خودسرپرست غیرفعال هستند. اما در بین زنان شاغل سرپرست خانوار، بیشترین سهم مربوط به اشتغال در حوزه فعالیتهای کشاورزی و ماهیگیری است که حدود 38.5 درصد کل زنان خودسرپرست شاغل را شامل می‌شود.

بالا بودن اشتغال این گروه از زنان در بخش کشاورزی از سویی به دلیل تنوع این نوع مشاغل و از سوی دیگر به دلیل نزدیکی این حوزه فعالیت با مسئولیت زنان در خانه است. عمده زنانی که در بخش کشاورزی مشغول به فعالیت هستند از استان‌های مازندران، گیلان و خراسان رضوی هستند.

براین اساس حدود 14 درصد از این زنان در حوزه آموزش و تولید مشغول به کار هستند. در عین حال استان مازندارن با 9.8 درصد بیشترین و استان قم با 0.4 درصد کمترین سهم از زنان خودسرپرست شاغل را به خود اختصاص داده‌اند.

طبق برآوردهای صورت گرفته اغلب زنان خودسرپرست شاغل در گروه سنی 40 ساله و بیشتر، به مشاغل سنتی یا در فعالیت‌هایی که کمتر به تخصص علمی و حرفه‌ای دارند مشغول هستند.

برهمین اساس بیشترین زنان خودسرپرست شاغل، در گروه سنی بین 25 تا 34 سال در حوزه فعالیت‌های تولیدی_صنعتی مشغول به کار هستند.

زنان خودسرپرست شاغل گروه سنی 35 تا 39 سال هم عمدتا در فعالیت‌های مرتبط با حوزه اطلاعات و ارتباطات مانند تولید و توزیع محصولات فرهنگی، فعالیت‌های فناوری اطلاعات و مخابرات مشغول به کار هستند.

آمارهای رسمی حاکی از آن است که بالغ بر 20 هزار زن سرپرست خانوار متخصص در کشور وجود دارد که در حوزه‌های مختلف مشغول به کار هستند. در عین حال نزدیک به 9 هزار نفر از زنان خودسرپرست شاغل در بخشهای مختلف به عنوان کارگر ساده کار می‌کنند.

مجموعا طبق آخرین برآوردها 82.7 درصد از زنان خودسرپرست شاغل در بخش‌خصوصی و 15.2 درصد آنها در بخش عمومی مشغول به فعالیت هستند.

توجه به وضعیت اشتغال زنان خودسرپرست، در راستای برنامه‌ریزی برای توانمندسازی و آموزش آنها امری حائز اهمیت است. در واقع باتوجه به وضعیت فعلی اشتغال این گروه از زنان، می‌توان به برنامه‌ریزی برای آموزش به زنان خودسرپرست فاقد شغل پرداخت.

0

یادداشت

حمید طهماسب پور/ روزنامه نگار

چالش بهبود معيشت زنان بررسي شد

سواد، عاملی تعیین کننده در جریان آموزش به زنان خودسرپرست

 

زنان به عنوان نیمی از جامعه ایرانی، عامل موثری در پیشبرد اهداف توسعه کشور هستند با این حال براساس مطالعات صورت گرفته، همواره زنان بیش از مردان در معرض تبعیض جنسیتی قرار دارند. این تبعیض در بسیاری از موارد زنان را بیش از پیش در معرض آسیب قرار می‌دهد. یکی از این موارد تبعیض در سوادآموزی و دسترسی زنان به مراحل تحصیلی است. این موضوع به طور مستقیم بر کیفیت زندگی این گروه تاثیرمی‌گذارد به ویژه در زمانیکه این زنان به هر دلیل روزی تبدیل به زنان سرپرست خانوار شوند. در آنجا همین تبعیض که موجب دور نگه داشتن آنها از سواد و تحصیل شده، زندگی آنها را بیش از پیش آسیب‌پذیر می‌سازد.

بدون شک در فرآیند آموزش و مهارت آموزی به زنان سرپرست خانوار، میزان سواد آنها اثرگذار است. براساس آخرین برآورد صورت گرفته در این خصوص؛ در کشور ما نسبت زنان سرپرست خانوار به مراتب بیش از زنان سرپرست با سواد است. به‌طوریکه طبق این برآوردهای رسمی از مجموع بیش از یک میلیون و 38 هزار نفر زن سرپرست خانوار در ایران؛ 65.7 درصد آنها بی‌سواد و تنها 33.4 درصد آنها باسواد هستند. این موضوع می‌تواند اهمیت به سزایی در تعیین روند زندگی این افراد پس از خودسرپرستی به همراه داشته باشد.

اما پراکندگی زنان باسواد و بی‌سواد سرپرست خانوار در سطح کشور متفاوت است. طبق آمارهای موجود بیشترین تعداد زنان خودسرپرست باسواد در استان‌های تهران، البرز و فارس ساکن هستند؛ یعنی استان‌هایی نسبتا توسعه‌ یافته‌تر که میانگین سواد در آنها به نسبت بالا است. کمااینکه لازم به ذکر است که سهم زنان خودسرپرست باسواد در این سه استان از کل سهم زنان خودسرپرست باسواد کشور بالاتر است. تاجایی که به عنوان نمونه استان البرز با اینکه 2.6 درصد از جمعیت زنان سرپرست خانوار را به خود اختصاص داده اما سهم جمعیت باسواد زن خودسرپرست در این استان از سهم کل کشور بالاتر است.

اما اغلب زنان سرپرست خانوار که بی‌سواد هستند در استان‌های تقریبا محروم‌تری همچون چهارمحال‌وبختیاری، کردستان و ایلام ساکن هستند. در این میان استان هرمزگان با اختصاص 1.9 درصد از زنان خودسرپرست کل کشور به خود و قرار داشتن در زمره استان‌هایی که تقریبا کمترین جمعیت مورد نظر را به خود اختصاص داده‌اند، با این حال دومین استانی است که بیشترین جمعیت زنان سرپرست خانوار بی‌سواد را در کل کشور داشته است.

زنان سرپرست خانوار برحسب سواد خود می‌توانند در گروه‌های شغلی ماهر و غیرماهر قرار بگیرند. در عین حال باتوجه به میزان سواد زنان خودسرپرست، می‌توان آنها را تحت آموزش‌های تخصصی قرار داد. این مسئله بدون شک در فرآیند مهارت‌آموزی آنها رکنی اثرگذار و تعیین کننده است که این مهم باید در جریان آموزش و توانمندسازی این گروه از زنان مورد توجه و اهتمام قرار گیرد

0

یادداشت

 

 

وضعيت برنامه‌ریزی برای زنان خودسرپرست و چالشهاي قانوني بررسي شد

اشتغالزايي زنان، نيازمند توجه به ویژگی‌های جمعیتی

 

آخرین گزارش سرشماری نفوس و مسکن در سال 95 هنوز برآورد دقیقی از جمعیت زنان سرپرست خانوار ارائه نداده است اما پیش‌بینی‌های قبلی بر آن بود که سهم زنان سرپرست خانوار از 12.5 درصد در سال 91 به 15 درصد در سال 1395 برسد.

گزارش‌های مربوط به سرشماری سال 90 نشان می‌دهد که حدود پنج سال پیش جمعیت زنان سرپرست خانوار به بیش از یک میلیون و 38 هزار نفر رسیده بوده است که براین اساس باید انتظار افزایش تعداد آنها را در فاصله سال 90 تاکنون داشت.

اما یکی از مباحث حائز اهمیت در خصوص این جمعیت، پراکندگی آنها در استان‌های مختلف است که برحسب این امر می‌توان برنامه‌های توانمندسازی و آموزش این زنان را باتوجه به میزان پراکندگی استانی، هدفمند کرد.

 

زنان سرپرست در كدام استان بيشتر هستند؟

 

براساس برآوردهای صورت گرفته استان‌های تهران، خراسان رضوی و اصفهان بیشترین جمعیت زنان خودسرپرست را در سال‌های اخیر داشته‌اند.

در مقابل نیز استان‌هایی همچون؛ ایلام، کهگیلویه‌وبویراحمد و بوشهر کمترین تعداد زنان سرپرست خانوار را دارا هستند.

بخش عمده زنان سرپرست خانوار را زنانی تشکیل می‌دهند که به دلیل فوت همسر سرپرستی خانواده را برعهده گرفته‌اند. پس از آن طلاق عامل اصلی تبدیل زنان به سرپرست خانوار است. گروه سوم هم زنانی هستند که به‌رغم وجود همسر به دلایلی چون معلولیت، از کارافتادگی، اعتیاد و …، سرپرست خانوار شده‌اند. 

 

افزايش سن زنان سرپرست درايران

اما نکته قابل توجه دیگر وضعیت سنی زنان سرپرست خانوار است. طی دهه اخیر به علت افزایش سن امید به زندگی، با زنانه شدن سالمندی در کشور روبرو هستیم که زنان سرپرست خانوار هم از این دایره مجزا نمانده‌اند. طبق برآوردهای صورت گرفته بیشترین زنان سرپرست کشور در گروه سنی 65 ساله و بیشتر قرار دارند که این موضوع به نوبه خود ضرورت پرداختن به حمایت‌های اجتماعی برای این گروه‌ را افزایش می‌دهد. براین اساس کمترین جمعیت این زنان نیز مربوط به گروه سنی کمتر از 20 سال اختصاص دارد. 

پراکندگی استانی، وضعیت سن، نوع سرپرستی خانوار و مواردی از این دست، ضرورت آسیب‌شناسی بیشتر و برنامه‌ریزی برای پرداختن به موضوع زنان سرپرست خانوار از بُعد سیاست‌های حمایتی، اجتماعی و اقتصادی را بیش از پیش روشن می‌سازد.

 

متوليان متعدد و ناهماهنگي

در این خصوص شهیندخت ملاوردی، معاون رئیس جمهور در امور زنان اخیرا با تاکید بر لزوم هماهنگی بیشتر در سیاست‌های اجتماعی مرتبط به زنان خودسرپرست، عنوان کرده:« در حال حاضر بحث زنان سرپرست خانوار،  متولیان متعددی دارد که برای پیشبرد اهداف این بخش نیازمند هماهنگی های لازم در این زمینه هستیم.

 در سال 74 قانون تامین زنان بی‌سرپرست و بدسرپرست را داشتیم که این قانون نیاز به  روز رسانی دارد و مدتی است که در دستور کار معاونت قرار گرفته و همه باید کمک کنند تا این قانون به روز رسانی شود.»

پیش از این نیز مرکز پژوهش‌های مجلس برای حل مشکلات زنان سرپرست خانوار پیشنهاداتی ارائه داده بود که از آن جمله می‌توان به؛ لزوم تمرکز تمامی امور حمایتی وتوانمندسازی زنان سرپرست خانوار و خودسرپرست در یک سازمان، تهیه بانک اطلاعاتی زنان سرپرست خانوار در کشور، حمایت از ایجاد و توسعه تشکل‌های غیردولتی برای کمک به زنان سرپرست خانوار، اشاره کرد.

*آمار و ارقام ذکر شده براساس آمار مرکز آمار ایران و سرشماری نفوس و مسکن

0

یادداشت

جایگاه زنان سرپرست خانوار در برنامه‌های اجرایی کجاست؟

 

تغییر وضعیت سرپرستان خانوار همواره در وضعیت معیشت و اقتصاد خانوارها اثرگذار بوده است. براساس برآوردهای آماری زمانی‌که سرپرست خانوار از وضعیت شاغل به بازنشسته تغییر وضعیت می‌دهد، خانواده به نسبت فقیرتر می‌شود. به همین ترتیب زمانیکه خانواده‌ای که با دو سرپرست اداره می‌شده اگر به هر دلیل یکی از سرپرستان خود را از دست بدهد به لحاظ اقتصادی دچار آسیب‌هایی خواهد شد. به ویژه اگر زن خانوار که پیش از آن مهارت یا شغلی نداشته به سرپرستی خانوار برسد، اقتصاد خانوار با چالش‌های بیشتری برای اداره خود روبرو خواهد شد. گرچه این آسیب‌ها تنها به حوزه اقتصادی محدود نمانده و اصولاً تغییر وضعیت سرپرستان خانوار با آسیب‌های روان‌شناختی و حتی اجتماعی نیز همراه است.

 

با آگاهی به این امر، توانمندسازی و آموزش مهارت به زنان سرپرست خانوار نه تنها یک نیاز که یک الزام در قالب حمایت‌های اجتماعی به شمار می‌آید که نه تنها نهادهای مختلف که دولت‌ها نیز ناگزیر به پیشبرد آن است. براین اساس در سال‌های اخیر طرح‌های مختلفی در این راستا به اجرا درآمده و در قالب برخی سیاست‌های کلان کشور از جمله برنامه ششم توسعه به این موضوع پرداخته شده است.

 

چند سالی‌ست که مراکز مداخله در بحران در استان‌های مختلف کشور راه‌اندازی شدند که این مراکز در کنار رسیدگی به مشکلات خانوادگی زنان و ارائه خدمات مشاوره‌ای، فضایی برای آموزش مهارت‌های شغلی به زنان با محوریت زنان سرپرست خانوار را دنبال می‌کنند. در کنار این مراکز دوره‌های آموزشی توان‌افزایی نیز جامعه زنان سرپرست خانوار را هدف قرار داده و آموزش کارآفرینی و اشتغال آن‌ها را دنبال می‌کند.

 

اما بخشی از حل این آسیب را باید در سیاست‌های دولتی دنبال کرد. طرح ملی توان افزایی و ارتقای تاب‌آوری اجتماعی یکی از سیاست‌های دولت به منظور مهارت‌آموزی به زنان سرپرست خانوار و در معرض آسیب است که عمدتا در محلات حاشیه‌نشین شهری دنبال می‌شود. در همین راستا معاونت امور زنان ریاست جمهوری نیز با هدف بهره‌مندی جامعه از سرمایه انسانی و اجتماعی زنان در فرآیند توسعه پایدار و استیفای حقوق شرعی و قانونی آنها در عرصه‌های مختلف، طرح توان‌افزایی زنان را توسط دولت یازدهم به نوعی در برنامه ششم توسعه دیده است.

 

در بخشی از این طرح که به توانمندسازی اقتصادی و افزایش فرصت‌های شغلی زنان در بازار کار اختصاص دارد، محوری با رویکرد حمایت از بازاریابی تولیدات صنایع دستی زنان سرپرست خانوار دیده شده که در قالب حمایت از برگزاری نمایشگاه‌های عرضه تولیدات این زنان می‌توان آن را دنبال کرد. این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که نمی‌توان صرفا به کارآفرینی و آموزش این زنان کفایت کرد و باید برنامه‌ای برای ورود آنها به بازار فروش و عرضه تولیداتشان در بازار نیز داشت.

 

اجرای طرح ملی توانمندسازی اقتصادی زنان زندانی، حمایت از توسعه تشکل‌های خیرین و بهره‌مندی از ظرفیت آنان جهت توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و زنان آسیب دیده، اجرای طرح جامع توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار و تقویت و توسعه زمینه مهارت‌آموزی به منظور خودکفایی گروه‌های مختلف زنان با تاکید بر مناطق محروم، زنان آسیب‌پذیر و دارای معلولیت، از دیگر بخش‌هایی است که توسط دولت در قالب برنامه‌های میان مدت پنج ساله توسعه کشور دیده شده است.

 

بدون شک اهتمام به موضوع زنان سرپرست خانوار در قالب برنامه‌های کوتاه مدت و بلندمدت می‌تواند اثرات گسترده‌ای در حوزه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته باشد و دامنه آسیب‌ها را از این منظر تحت‌الشعاع قرار دهد. براین اساس لازم است در برنامه‌های توسعه‌ای کلان و حتی برنامه‌های شهری این بخش بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

0

یادداشت

 

زهرا صفری

مدیر موسسه خیریه یاوری سبز

یکی از مسائلی که همواره در خصوص زنان سرپرست خانوار مطرح می‌شود آن است که بسیاری از زنان بعد از تبدیل شدن به سرپرست به دامنه فقر اقتصادی وارد می‌شوند و زندگی‌ فردی و خانوادگی‌شان دچار مشکلات اقتصادی می‌شود. اما معتقدم مفهوم واقعی فقر را باید در باورها، دیدگاه‌ها و فرهنگ افراد جستجو کرد.

زمانیکه موفق شویم فرهنگ و باور فردی را تغییر دهیم که فرد با این تغییر بتواند نسبت به استعداد، توانایی و قدرت خود آگاهی پیدا کند. در واقع به جای دست دراز کردن جلوی دیگران برای رفع نیازهایش، به خود و توانایی‌هایش اتکا کند. زمانیکه فرد چنین آگاهی‌ای نسبت به خود پیدا کند در واقع گام اصلی و اولیه برای توانمندی را برداشته است.

 

ما معتقدیم که دادن خدمات صرف و کالا به افراد از جمله زنان خودسرپرست یک امر موقتی و ناآگاهانه در جهت وابستگی بیشتر آنها است. تلاش باید بر رساندن این زنان به مرحله خودباوری است. پس از آن با آموزش مهارت‌های زندگی، آگاهی‌های اجتماعی و بهداشتی و همچنین آموزش کارآفرینی و مهارت‌آموزی، می‌توان آنها را در مسیری پویا و متداوم برای بهبود شرایط خود و خانواده‌شان قرار داد.

 

به جد به این موضوع معتقدم که نان، فرهنگ نمی‌آورد و این فرهنگ است که برای افراد نان می‌آورد. زمانیکه زنان به نگاهی پویا به استعدادها و توانمندی‌های خود برسند و آن را باور کنند، آنوقت این باور می‌تواند زمینه اصلی برای حرکت و تمایل آنها به سمت مهارت آموزی شود. مهارتی که می‌توانند آن را برای خود به کار گیرند و فضای زندگی و آینده خود را توسط آن تغییر دهند.

در زمینه مهارت آموزی به زنان نیز باید توجه داشت که این آموزش‌ها با توجه به استعداد و علایق شخصی افراد صورت گیرد تا بتوان بر تداوم و پیگیری آن از سوی زنان سرپرست خانوار امیدوار بود. این موضوعی است که در آموزش زنان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و چه بسا پس از مدتی موجب دلزدگی و رها کردن روند آموزش از سوی آنها می‌شود.

0

یادداشت

راهكاري به نام جلب مشاركت اقتصادي زنان

دکتر شیرین احمدنیا

جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

عضو هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران

نسبت زنان سرپرست خانوار در ایران طبق آمارهای رسمی کشور رو به رشد است. تحولی که همزمان با رشد نسبت این زنان به وجود آمده این است که تا چندی پیش درصد قابل توجهی از آنها را زنانی تشکیل می دادند که با فوت همسر مواجه شده بودند، اما با توجه به تحولات خانواده و ازدواج در ایران، به تدریج سهم زنانی که در نتیجه‌ی طلاق یا در شرایط عدم ازدواج در شرایط سرپرستی خانواده قرار گرفته‌اند افزایش یافته است.

از آنجا  که طبق باورهای فرهنگی سنتی، بسیاری از افراد جامعه، همچنان مردان را دارای مسوولیت اقتصادی در خانواده و به عنوان نان آور اصلی می شناسند، در نتیجه، زنان در شرایط وابستگی اقتصادی به مردان قرار می‌گیرند و زمانی‌که حمایت مردان زندگی‌شان ( اعم از پدر یا همسر یا برادر) را از دست می‌دهند، وضعیت رفاهی آنها تضعیف شده و در شرایط فقر و آسیب‌پذیری فزاینده قرار می‌گیرند.

علی رغم افزایش تدریجی نسبت باسوادی و ورود زنان به حوزه‌ی تحصیلات متوسطه و عالیه طی دهه‌های اخیر، همچنان نسبت های ناچیزی از زنان موفق به ورود به بازار کار و تصدی مشاغل رسمی می‌شوند و نسبت مشارکت اقتصادی زنان در ایران همچنان پایین است.

حضور فعال تر و موثرتر زنان به عنوان نیمی از جمعیت واقع در سنین فعالیت اقتصادی و بهره‌مندی اقتصاد کشور از نیروی انسانی توانمند و مستعد، یکی از الزامات توسعه در کشور است. برای تحقق این امر، از سویی نیاز به تغییر نگرش جامعه نسبت به ضرورت جلب مشارکت اقتصادی زنان در کنار مردان احساس می‌شود که در هنگام تربیت و آموزش دختران و پسران بر ایفای نقش‌های جدید اشتغال برای زنان در کنار ایفای نقش‌های سنتی همسری و مادری تاکید بیشتری شود و از سوی دیگر، نیازمند تدارک شرایط مناسب در بازار کار برای بسترسازی و تسهیل جذب زنان به عنوان شاغلان در اقتصاد کشور هستیم و موانع جذب ایشان که عرفی، حقوقی و فرهنگی است، مرتفع شده یا تقلیل یابد.

در این میان کارفرمایان و دست اندرکاران فعالیت‌های اقتصادی می‌توانند سهم به سزایی در ایجاد تغییرات مثبت در ارتباط با افزایش سهم زنان در نیروی انسانی شاغل، ضمن تامین امنیت شغلی برای آنها داشته باشند. به ویژه که بنا به نتایج تحقیقات و شواهد علمی، مسوولیت پذیری زنان و اخلاق حرفه‌ای زنان در سطوح بالا و مطلوبی قرار دارد.

در جوامع توسعه یافته دولت‌ها از حضور و مشارکت فعال زنان به عنوان نیروی انسانی متعهد و مستعد که معمولا کمتر درگیر فسادهای اداری می شوند، استقبال می کنند. در پایان می توان به این نکته مهم دست یافت که جامعه ایرانی باید در ابتدا، حضور زنان در فضای کسب و کار را به رسمیت بشناسد و در مرحله دوم با آموزش و جذب زنان سرپرست خانوار در جهت کاهش آسیبهای اجتماعی قدم بدارد. به بیان دیگر، حل مشکل زنان سرپرست خانوار در زمانی محقق می شود که در ابتدا، جامعه ایرانی به زن به چشم یگ مولد نگاه کند، سپس وارد مرحله آموزشهای فنی و حرفه ای و جذب نیروی کار شود. امید است با فعالیت کمپین های اجتماعی مانند «هم_سایه_شو» در حوزه زنان سرپرست خانوار، گام مهمی در فرهنگ سازی و تغییر نگرش جامعه نسبت به زنان شکل گیرد.

0

یادداشت

باید ابتدا به خودباوری رسيد

ضرورتي به نام توانمند سازي زنان سرپرست خانوار

سرور منشی‌زاده|مددکار اجتماعی

امروز زنان سرپرست خانوار پیش از هر چیز باید به مهارت خودباوری برسند و این مهارت را می‌توان از طریق آموزش و مشاوره به آنها بازگرداند. برخی زنان پس از آنکه سرپرستی خانوار را برعهده می‌گیرند به دلیل باور نداشتن توانمندی‌های خود منفعل شده و از حرکت به جلو و تلاش باز می‌مانند. اما زمانیکه خود و توانمندی‌هایشان را باور کنند می‌توان با مهارت آموزی به آنها توانمندی‌هایشان را برمبنای خلاقیت‌شان متبلور ساخت. در این شرایط زنان می‌توانند از آسیب‌هایی که در معرض آن هستند فاصله گرفته و در برابر مسائل و مشکلات پیش رو ایستادگی کنند.

 

برخی از زنانی که عمدتاً از قبل فعالیت مستقلی برای خود نداشتند، پس از جدا شدن از همسر یا فوت و از کارافتادگی او، به یکباره با جهان دیگری روبرو می‌شوند، دنیایی که بسیاری از مختصات آن برایشان ناآشنا است. در این میان مهمترین مسائلی که این زنان با آنها مواجه می‌شوند عمدتاً به دغدغه‌های معیشتی، عاطفی و حاشیه‌های ناخواسته‌ای است که در جامعه با آن روبرو می‌شوند. این مسائل می‌تواند به افت کیفیت زندگی و رضایت از زندگی برای آنها بی‌انجامد و نه تنها آنها که سایر افراد خانواده را نیز در معرض آسیب‌ قرار دهد.

 

تا زمانیکه این زنان نتوانند با خودباوری به کسب آموزش و مهارت برای اداره زندگی خود بپردازند، آسیب‌هایی نظیر بزهکاری، اعتیاد، افسردگی و حتی روسپیگری در اطراف آنها و خانواده‌شان جریان خواهد داشت. این در حالیست که نهادهای اجرایی و مسئول با شناسایی و برنامه‌ریزی می‌توانند فضا را برای قرار نگرفتن زنان سرپرست خانوار در معرض آسیب‌های مختلف اجتماعی فراهم سازند. شناسایی این زنان، ارائه خدمات مشاوره‌ای به آنها و نهایتاً تلاش برای آموزش و کارآفرینی به این زنان می‌تواند یکی از الزامات اجرایی برای این قشر از جامعه باشد.

 

طبیعتاً تا زمانیکه زنان سرپرست خانوار آموزش و مهارت کافی برای خودباوری، خودکفایی و توانمندسازی را دریافت نکنند می‌توانند سلامت خود و خانواده‌شان را تحت‌الشعاع قرار دهند به ویژه زنانی که سرپرستی فرزندانشان را نیز به عهده دارند. این موضوع نهایتا با معیشت آنها گره می‌خورد و می‌تواند آسیب‌های بیشتری را پیش روی خانواده قرار دهد.

 

بنابراین تمام رویکرد توانمندسازی نباید تنها به آموزش شغلی زنان محدود شود و پیش از آن باید مهارت شناخت و باور خود را کسب کنند تا براساس این شناخت بتوان آنها را برای ورود به جامعه با یک مهارت و فعالیت آماده کرد. کمااینکه این زنان می‌توانند به راحتی به جمعیت مولد کشور اضافه شده و در ساختار تولیدی نقش‌آفرین شوند.

0

PREVIOUS POSTSPage 1 of 2NO NEW POSTS